ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...............
خطوط زندگي
در كف دستانم زود به انتها ميرسند زودتر از چروكهاي صورتم ، شايد نيمه دردناكش
اينجاست كه حرفهايمان نگفته ميماند ولی نيمه زيبايش اينكه تو هميشه مرا جوان به
خاطر خواهي آورد ...
همانگونه
رویایی ... همانگونه زیبا و غافل از اینکه عمر من سپری گشته !!.....
مدت ها بود ...
سه چيز را
تَرک کرده بودم
..........................
شعر ....
...............................
ماه .....
................................ و تو را ...
امروز که به
اجبار
..................
قلبم را ورق زدم
...................هنوز
اولين سطر را نخوانده
....................تو
را به خاطر آوردم
....................................و
امواج دريا را ....
ولي نه
...!!
بايد تَرک
کنم
...........هم
شعر ....
................هم
تو ....
..................و
هم همه ي شب هايي را که به ماه نگاه مي کردم
اما دریا نه
!! امواجش را دوست دارم ... او را می پرستم ... نمی توانم او را ترک کنم ..............
.. او برایم
مهد آرامش است ... مخاه !! مخاه که او را هم از من بگیری !...
................................آخر
امواجش را دوست دارم .......
..............................................................
می دانی !؟
سلام دوستان
..... خواهران و برادران عزیزم ...
حال همگی که
خوبه انشاا... ؟ خدا رو شکر .. بزرگترین
آرزوم سر سلامتی همه عزیزان و دوستانمه ....
می دونم این
مدت خیلی بی معرفت شدم و به هیچ کدومتون سر نزدم ، شرمنده همتون هستم .. بابا یکمی
هم مهربون باشین بد نمیشه ها ....
بهتون حق
میدم .. راستش من دیگه مثل قبل زیاد وقت ندارم که هر روز بهتون سر بزنم .. ولی سعی
میکنم حتما بیام پیشتون .. البته به شرطی که شما هم منو فراموش نکنین و ترکم نکنین
...
این مدت
اتفاقات زیادی افتاده ... سعی میکنم از خوبهاش شروع کنم برسم به بدهاش ... خوب پس
بخونین ..
اول از همه
اینکه دلیل نبودنم .. به خاطر سر کار رفتنمه .. دیگه بانو خانوم وقت نداره ...
وقتاش همه پر شده
میدونم الان
همتون میگین .. به ما ربطی نداره .. باید برای ما هم وقت بزاری ... چشم ... حتما
زحمت میدم .
دومی اینکه
هوای شهرمون واقعا و وحشتناک گرم شده ..
بابا خوش به حالتون شهرتون هوا خوبه مثل ما جنوبیا عذاب نمی کشین .. بعدش هم بگین
جنوبیا الن و بلن ....
اتفاق بعدی
اینکه متاسفانه تلوزیون خونمون به دار فانی پیوست و من نتونستم بر نامه این هفته
گونبوک رو نگاه کنم و هنوزم تو غصم ... مخصوصا وقتی برام تعریف کردن که چی شده ...
این مدت که
نبودم بیام پیشتون .. کسی برام دعا نکرد .. همش اتفاق بد داشتم ... بدترین اتفاق
هم اینکه ..
نزدیک بود
خودمم با تلویزیون برم ... حالا بماند کجا ... فهمیدین هم که بی خیال ..
باید بگم
خدا بهم رحم کرد .. بابا شانس آوردم یارو ترمز زده بود و به من زد ... وگرنه
نمیدونم چی می شد ..
بالاخره با چند تا جراحت کوچولو ختم به خیر شد و جالبیش
این بود که یارو تا دید من چیزیم نیست ...
فرار کرد
... میدونم اگه چیز چیز اینجا رو بخونه میگه .. خوب چیز بوده دیگه .. حالا کدوم
چیز نمیدونم ؟
بی خیال
دلتون گرفت میدونم ... امروز تولد یکی از دوستان بود .. منم بهش تبریک میگم ...
حقیقتش دو
روز دیگم دعوتم برای جشن تولد دختر داداشم .. خدا کنه این خوشی پایان تمام اتفاقات
بدی باشه که داشتم ...... انشاا...
ولی بدترین
اتفاق اینکه این مدت از همتون بی خبر بودم ... خوشحالم که همه خوبین ....
و یه نکته
پایانی اینکه .. بعضی ها فکر کردن بانو مجرده ... باید عرض کنم ... اشتباه فکر
کردین بانو ازدواج کرده و به خاطر همینم شده بانو .... وگرنه می شد دختر صحرا ...
هر چند هستم ولی بانو را بیشتر پسندیدم ..
راستی برای
تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگیتون رو دارم .. مخصوصا اونایی
که این روزا دارن امتحان پایانی میدن ... در آخر هم یه نامه ....... بخونین ....
نامه ای از
.....................!!!؟
از وقتي
مرده ام
دلتنگي هايم چند برابر شده
.......................يادت هست؟
حتي آن روزها که تمام ثانيه هايش را
براي با تو بودن خرج مي کردم
............................ و آرام و بي صدا
مي گفتم :
...................................................................«دلتنگم».
و اين دلتنگي لعنتي هيچگاه رهايم نکرد تا
لحظه مرگ
.........«دوستت دارم »
.................... اين شيرين ترين کلمه
ايست
.....................که در اين مکان عجيب و
غريب برايت مي نويسم.
وقتي تازه زير خاکي شدم
قديمي ترها تشر مي زدند
...................که چرا هنوز به آن بالاها
فکر مي کني؟
..... در اينجا انديشيدن به آن بالاها
...................چندان خوشآيند نيست.
هنوز موريانه ها به چشمانم نرسيده اند
مي داني ؟
........گوشت را بيار....
.............من نگران قلبم هستم
.............. اگر آن را هم بخورند
....................................ديگر با
کجاي وجودم بايد دوستت داشته باشم؟
شب سوم بعد از مرگم
.............. آمدم به خوابت تا همين را
بگويم
.............. اما جيغ زدي واز خواب پريدي
نفهميدم چرا
تا اين حد وحشت کردي و ترسيدي ؟
...........اما ببين..
..............به خدا من همان دیوانه سابقم
.........................................
فقط...
..............................................
فقط...
..................................................
کمي مٌرده ام!!!!!!!!!!
...........................................................
همين .
با آرزوی
بهترینها برای همه شما عزیزان ...... شاد باشید و پیروز ... تا دفعه بعد خدا نگهدار ...
راستی
فراموش نکنین مواظب خودتون باشین .. بای بای ...