تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بانوی ساحل نشین

بانوی ساحل نشین

بانوی ساحل

سلام
بانوی ساحل نشین .. همون بانوی صحرانشین قدیمیه.....
خیلی خوشحالم که توی این دنیای مجازی با همراهان گلی مثل شما همراهم...
تنها آرزوم موفقیت و سربلندی تمام اونهایی که به یه طریقی باهاشون زندگی میکنم ..حتی تو عزیزی که نمی شناسمت ...
موفق باشی....
بای


» هفته سوم فروردین 1388
» هفته اوّل فروردین 1388
» هفته چهارم اسفند 1387
» هفته اوّل بهمن 1387
» هفته اوّل آذر 1387
» هفته اوّل شهریور 1387
» هفته چهارم تیر 1387
» هفته چهارم خرداد 1387
» هفته دوم خرداد 1387
» هفته اوّل خرداد 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» ... سکوت گاهی میتونه رویایی باشه
» ....... شهر بانو به روایت تصویر .....
» بانو میخاد همه رو دعوت کنه به شهرش
» ..... برگشتم همزمان با روز تولدم ....
» وسعت عشق....!
» *** دلم تنگ شده برات آقا ... کجایی..!!؟؟ ***
» ..**.. تو بهونه هر عاشق وسه زنده موندنی ..**..
» ....** هدیه ولادت امام علی (ع) و روز پدر **....
» ........ آمدم غوغا کنم امشب سکوت خانه را .......
» .......... مادر روحت شاد ..........

... سکوت گاهی میتونه رویایی باشه پنجشنبه بیستم فروردین 1388

 

                                یا اباصالح..............

     کنار برکهء دلم نشستمو نیامدی .....دوباره در سکوت خود شکستمو نیامدی..........

سوال کردم از خدا نشان خانهء تو را ................  سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی .....

............... منتظرم روزی بیایی و این سکوت سنگین و غم انگیز رو بشکنی..............

......................................... الهی آمین..................................

 

سلام :

نشسته بودم توی عالم هپروت ... نه کلمه قشنگی نیست هپروت ، توی سکوت  .... نمیدونم کجاها بودم ... چشمام از لای درز  باز پنجره اون دور دورها رو داشت میدید حتی خیلی چیزایی که اگه به صورت معمولی نگاه میکردم رو نمیتونستم ببینم....اولین چیزی که منو جذب خودش کرد اون ساختمون نمیدونم چند طبقه بود که دو تا کارگر رفته بودن اون بالای میله ها و داشتن یه چیزایی رو میبستن ، تو رویای خودم گفتم چه با شهامت .... نا خودآگاه تو دلم گفتم خدایا حفظش کن ....... از جام بلند شدم و رفتم لب پنجره پسری رو دیدم خیلی کوچولو خم شده بود و یه کپسول گاز رو تلو تلو روی زمین میچرخوند و میبرد .... تو دلم خیلی تحسینش کردم ...دیگه متوجه نشدم کی از جلو چشام محو شد .... وقتی به خودم اومدم دیدم  خیابون ترافیک شده و صدای بوق ماشینها داره اذیت میکنه ، پنجره رو بستم و برگشتم سر جای اولم چشمامو بستم و خودمو ازخودم رها کردم .... از خدا دو تا بال گرفتمو رفتم توی آسمون دلم میخاست اینقدر برم بالا تا جایی که دیگه چیزی رو نبینم .... یهو با صدای گوشیم دو تا بالم شکستو افتادم سر جام .... تا اومدم جواب بدم قطع شد ... دیدم پیام داد که کجایی؟؟ چرا هر چی زنگ میزنم جواب نمیدی؟؟

اومدم جواب بدم اینجا نبودم..... که دیدم یه پیام تازه اومد برام ، میدونین چی نوشته بود ............نوشته بود :

                   سکوت ..........

    فریاد هزاران درد است در وسعت بی انتهای نگفتنها.....

                                   و تو بی انتها ترین فریادی هستی که در سکوت من نشسته ای......

 عزیزانم ، از همتون ممنونم که سال گذشته با تمام وجود منو تنها نگذاشتین .... سال گذشته باتمام خوبیها و بدیهاش گذشت و رفت ... آرزو میکنم سالی که در پیش داریم برای همه شما عزیزانم سال پر بار و پر برکتی باشه .... ایشاا... توی این سال که شبیه به دو قله کوه کنار همه.... همه با موفقیت ازش بالا بریم و در آخر سال همه سربلند و سرفراز بالای قله باشیم ......به امید اون روز.................

راستی امروز سالروز دستیابی کشور عزیزمون ایران به انرژی هسته ایه... همینجا به همتون این روز رو تبریک میگم ........... افتخار میکنم که روی این خاک مقدس به دنیا اومدم و به خاک سپرده میشم ........

باید بگم از صمیم قلب همتونو دوست دارم و برای تک تکتون آرزوی موفقیت رو دارم ....

قربان همتون بانوی ساحل نشین


....... شهر بانو به روایت تصویر ..... سه شنبه چهارم فروردین 1388

سلام

سال نو مبارک

قول دادم براتون تصویرهایی از شهرمون بزارم ... پس حرف نمیزنم و شما رو دعوت میکنم به دیدن این تصاویر زیبا

تصاویری از امامزاده سید مظفر(ع)

تصاویری از جنگل حرا 

کوههای رنگی جزیره هرمز و نقاشیهای زیبا با این خاکها

تصاویری زیبا از دریا

تصاویری از صنایع دستی

غار نمکدان و غار خربس و قلعه نادری و قلعه پرتغالیها

چاههای طلا و بادگیرهای شهر لافت

دره ستاره

معبد هندوها

مراکز تجاری ستاره قشم و زیتون بندرعباس

دو مرکز تجاری نیلی و ستاره جنوب بندر عباس

یه نما از ساحل و پارک غدیر

بازار ماهی فروشان

ستاره شهر و بازار مرکزی بندر عباس که کنار هم هستند

چشمه های آبگرم بندرعباس اینو هم بدونید آبگرم گنو یه مکان توریستیه شهرمونه 

میدونم همتون خسته شدین ...

راستش اگه بخوام بیشتر از این تصویر بزارم میترسم وبم بالا نیاد و نتونین ببینین

به هر حال دوست داشتم یه قسمتهایی رو به تصویر بکشم نمیدونم چه جور شده امیدوارم که خوشتون اومده باشه قربان همتون بانو

ایشاالله همتون سال خوبی رو آغاز کرده باشین

در آخرم یه تصویر از فلکه پارک شهر

 


بانو میخاد همه رو دعوت کنه به شهرش پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

كدام كلمه مرا به عشق نزديك مي كند..........

ديگر مجالي براي نوشتن نيست ، به دنبال پنجره اي مي گردم كه به آفتاب نرسيده گشوده شود.چرا بهاري نيست ، چرا كسي فاصلهء بين غروب و پنجره بي گلدان را نمي شكند براي دوست داشتن مگر چقدر فرصت مانده....!!!؟

سلام ..... 

سلام دوستان امیدوارم که حال همگیتون خوب خوب باشه ... دروغ چرا راستش دلم برای همتون تنگ شده .......

خداوندا تو رو سطر به سطر می نویسم  و  واژه به واژه دنبالت می گردم تا تموم دلتنگیامو به تو بگم ، آره تو ......... مگه تو چشمات چيه که منو به سوي خودت ميکشی؟ تو گرمي دستات چيه که دستهام اونا را ميطلبه ؟ به آينهء چشام نگاه کن چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو رو ميبينه؟ اونم هر جایی ، اینجا ... اونجا ... همه جا ..... صداي طپش قلبم رو ميشنوي که فرياد ميزنه دوستت دارم ، دوست ندارم که بگم ، چون که میدونم میفهمی ، میبینی ........   عاشقانه می پرستمت معبودا .............

  دوستان انگار همین دیروز بود سال 87 شروع شده بود تا چش بهم زدیم این سال هم تموم شد ... کارهامون ناتموم ، حرفهامون ناتموم ، برنامه هامون ناتموم ولی دیگه فرصتی نیست، تا بیایم نگاه کنیم وقت رفتنه:باز همون حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی ..... ناگهان

چقدر زود دیر می شود !
زندگي دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.........کاش توی این راه همه از حال هم خبری داشته باشیم ........ بیاین با هم عهد کنیم سال 88 برامون خاطره انگیز ترین بهار زندگی باشه ... بیاین به هم با چشم عشق نگاه کنیم  ، نه با کینه و نفرت ... بیاین تا قبل از اینکه دستی از روی نیاز به طرفمون دراز بشه  اونو یاری کنیم ..... بیاین ........ بقیشو شما بگین............

من گمان ميکردم دوستي همچون سروي سرسبز چهار فصلش همه آراستگي است.  من چه مي دانستم هيبت باد زمستان هست ، من چه مي دانستم سبزه ميميرد از بي آبي ، سبزه يخ ميزند از سردي دي ، من چه ميدانستم ، دل هر کس دل نيست. قلبها همه از آهن و سنگ است هنوز ، قلبها بي خبر از عاطفه اند.

هر طرف و هر جایی که نگاه میکنم همه در تلاشن همه در حال جنب وجوشن....خرید،خونه تکونی،تدارک سفر ،رفتن به آرایشگاه،تدارک مراسم عروسی،عقد، نامزدی و خیلی چیزای دیگه اینا یه طرف قضیه است یه طرف دیگه عده ای در تلاشن که تا یه روز مونده به عید هم بتونن پولی در بیارن که شرمنده خانواده نباشن ... ولی هنوزم یه گروه دیگه هم هستن ... اونایی که تمام فکر و ذکرشون اینه که تو این یک ماه عیده ریش همه رو تیغ بزنن ...وای وای نکنین توروخدا........ به قول خودشون فروششون الانه .... البته راستم میگنا ........

ولی هنوز یه گروه دیگه هم هستن خوب گوش کنین صدای سرو صداشون از توی خونه میاد .... یعنی چی ؟ یعنی باز هم امسال عید نمیتونیم برا خودمون باشیم ...؟اره درست فهمیدین  همونایی که مجبورن این ایام سر کارشون باشن .......خداییش تا میام خودمو جای اونا بزارم همچین دلم میگیره از اینکه نمیتونم مثل همه عید دیدنی کنم و مسافرت برم ...... باید بگم همینجا از زحمات همشون قدر دانی میکنم......واقعا خسته نباشن ......

خوب خوب میبینم که خیلی دارم حرف میزنم ........... از هر چیزی که بگذریم از مسافرت و گشت زنی و تفریح ایام عید نمیشه گذشت ... میخام یکمی از شهرمون بگم .... آهان اونایی که نمیدونن بانو کجایی بیان جلو .........

به هر حال از اسم وبم معلومه که ساحل نشینم دیگه ... اما کجا ... اینو بعضیها میدونن ولی بعضیها هم نمیدونن ... من از خلیج همیشه نیلگون فارسم ، استان هرمزگان، شهر بندرعباس ... یه بار توی یکی از وبای گذشتم از جاهای دیدنی بندرعباس زیاد گفتم  اتفاقا یکی از بهترین آپهام بود ... خیلی بیننده داشت چون با تصویربود ........................

حالا هم اگه شما دوست داشته باشین... باز هم با تصویر براتون میزارم ....

پس هر چه زودتر بگین تا از شهرمون براتون بگم که الان بهترین آب و هوای کشور رو داره و یکی از بهترین گزینه هاست برای رفتن به اونجا ...... فعلا تا بعد .... ببینم چقدر دوست دارین شهرمو بشناسین .... منتظرم....

اینم فقط یه تصویر از یه نقطه از شهرمون


..... برگشتم همزمان با روز تولدم .... سه شنبه یکم بهمن 1387

بنام یگانه آفریدگار هستی

سلام ... میدونم دیگه خیلی وقته نیومدم اینجا شاید دیگه همه فراموشم کرده باشین ... اومدم فقط اینو بگم فردا اول بهمن ... روز تولدمه..

هم خوشحالم و هم ناراحتم

میدونین چرا؟

چون کسی دیگه یادم نیست ... غیر از دو سه تا از عزیزان..

دلم برای اون روزا تنگ شده که اینجا دنیایی داشتم ...

نمیخام زیاد حرف بزنم ..نمیخام مثل همه روز تولدم اینجا رو چراغونی کنم یا هر کار دیگه ... چون اصلا از این شلوغ کاریا خوشم نمیاد..

فقط چند تا تصویر تقدیم میکنم به همتون ...

امیدوارم که خوشتون بیاد ...

این گلها رو تقدیم میکنم به همه اونهایی که هنوز به اینجا سر میزنن و تقدیم به اونهایی که تازه به این کلبه میان ..همتونو دوست دارم...

قربان همتون بانو

دعا میکنم

عمر هیچکدومتون مثل گل نباشه


وسعت عشق....! شنبه دوم آذر 1387

وسعت عشق ....!

اگر از وسعت تنهایی من می پرسی

به بلندای خیال

 به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل

و به عمق وحشت

وحشت از آنچه حقیقت دارد

وحشت از من بی تو

وحشت از تو بی عشق

وحشت از عشق بی ما ...

 شرق تنهایی من

رو به سوی افق غم دارد

غرب تنهایی من

پشت این تکرار است

 اگر از وسعت تنهایی من دانستی

تو بیا

 تو بیا تا که به دست احساس

پر کنم صفحه خالی نیاز

تا که این شمع خیال

برود رو به زوال

تو بيا ...


*** دلم تنگ شده برات آقا ... کجایی..!!؟؟ *** یکشنبه سوم شهریور 1387

سلام آقا جون

باز اومدم .
بازم دوس دارم كه مثل هميشه حرفامو گوش بدين .
بازم اومدم تا چند لحظه اي با شما بگم و برم دنبال كار و گرفتاريام .
آخه لازمه زنده بودن و زندگي كردن ، گرفتاريه .
اونم توي دنياي امروز .
دنيايي كه مردمش مجبورن مدام پي كار و گرفتارياشون بدون . . . .
دنيايي كه شايد اين گرفتارياش باعث بشه آدما خيلي چيزا را فراموش كنن . . .
دنيايي كه داره آدمارو زميني و زميني تر مي كنه و از آسمون فاصله مي ده .
آقا جون !
خوبه بهونه امروزم همين گرفتاري باشه .
دردي كه همه گرفتارشن .
اين روزا . . از هر كسي بپرسي : چه خبر ؟؟؟. . . . . . چيكار مي كني ؟؟؟
ميگه : سلامتي !! چيكار كنيم !! دنبال كار و گرفتاريا مونيم ديگه .
كار و گرفتاريايي كه برا هيچ كس تمومي نداره .
دنياس ديگه .
هر كي نداره ، دوس داره داشته باشه و هر كي داره دوس داره بيشتر داشته باشه . . . .
پس همه مجبورن بدون . . . .
يه شيفته . . . دوشيفته . . . . سه شيفته . . . . .
چيكار ميشه كرد .
گفتم كه . . . . زنده بودن و زندگي كردن ، درد سر داره .
اما آقا جون . . .
مي خوام بگم ، اونقده درگير اين به قول معروف گرفتاريا شديم كه ديگه كم كم داره يادمون مي ره دلمون بايد گرفتار شمام باشه .
اصلا گرفتاري و درد اصلي مردم بايد اين باشه كه چرا ديگه شما نمي ياين ؟؟؟؟؟ .
آخه مگه نه با اومدن شما همه چيز درست ميشه ؟؟؟؟؟؟.
همه درد و مصيبتا تموم ميشه .
پس چرا داره يادمون ميره كه كليد حل كل اين گرفتاريا. . . . . توي ظهور شماس ؟
فاصله آقا جون . . . . فاصله .. . . .
فاصله اي كه خيلي چيزا رو از ما گرفته .
فاصله س كه يه جورايي باعث فراموشي ميشه .
گرفتارياي ما ، باعث فاصله مون از شما شده .
فاصله اي كه جز فراموشي چيزي نداره .
اونقده درگير درد و گرفتارياي دنياييمون شديم كه درد نبودن شما رو كمتر حس مي كنيم .
آقا جون !
شرمندم كه اينو گفتم ها . . .
اما خودتون خوب مي دونين كه يه واقعيته .
مي خوام از همينجا به مردممون بگم . . .
مردم . . . .
گرفتاري هاي ما كه تمومي نداره . . . .
پس بياين لابلاي اين همه گرفتاري مادي ، يه كم هم به فكر آقامون باشيم .
بياين اينقده گرفتاري ها رو بهونه نكنيم و از آقامون دور و دور تر نشيم .
بياين دعا كنيم كه ديگه مولامون زودتر بياد و خودش گرفتارياي ما رو حل كنه .
به اميد اون روز بزرگ و به اميد اينكه دلمون هميشه بيقرار آقا باشه و هميشه لبامون دعاي فرج بخونه .
آقا جون!
شما هم ما رو دعا كنين كه گرفتار دنيا نشيم و گرفتاريا نذاره بين ما و شما فاصله بيفته .


به امید دیدنت قبل از بسته شدن چشمام برای همیشه .... نمیدونم چرا همیشه جواب این آرزوم ، منفی بوده ........!!؟نمیدونم....

قربانت دختر بی معرفتت بانو .....



..**.. تو بهونه هر عاشق وسه زنده موندنی ..**.. شنبه دوم شهریور 1387


سلام.....
آقا جون من امسال لیاقتش رو نداشتم روز ولادت بیام و مطلبی برای دوستان بزارم ..
همین خیلی ناراحتم میکنه ....
ولی همین جا یه بار دیگه ولادت قشنگت رو تبریک میگم به همه عزیزانم .. کاش انتظار به سر اومده بود و تو رو میدیدیم... همونم باز لیاقت میخاد که شامل حال ما نمیشه....

مهدیا...!!

 
 
 

اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود،

ای آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود،

اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود،

 
 

و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود،

 
 
 

فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي

در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن.

 
بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست.


....** هدیه ولادت امام علی (ع) و روز پدر **.... چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد.


.. پاسداشت حرمت پدر وظیفه هر فرزندی است. به همه پدران سلام می کنم و برایشان آرزوی طول عمر دارم. به پدر خودم نیز ادای احترام می کنم.
بیایید نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد

 

او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.

یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو به دختر کوچولو بدونه

این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست

هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی هنوز هم گاهی اوقات  دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه
 


تتصمیم گرفتن برای صاحب فرزند شدن بسیار مهم و خطیر هست ..زیرا تو در واقع تصمیم میگیری که قلبت بیرون از بدنت این ور و اون ور بره

 
 

برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی ثروتمتد هست

بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم

ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم

  

وجود دارن پدر هایی که فرزندان خودشون رو دوست ندارن ..ولی هیچ پدر بزرگی رو پیدا نمیکنی که نوه اش رو از صمیم قلب دوست نداشته باشه

وقتی که پدری خرج فرزندش رو میده و به او چیزی میده ..هر دوطرف شاد و راضی هستند ..ولی ناراحتی زمانی هست که یک پدر محتاج فرزندش بشه ..که هم پدر و هم فرزند هر دو متاثر و گریانند

بسیا ر پسندیده و قابل تحسین هست که یه پدر به پسرش (کار کردن و پول در آوردن )رو بیاموزه ..ولی یه جای مخصوص توی بهشت رو پدری داره که به دخترش خرید کردن رو یاد بده

بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند

مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..

 

مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه


Dad, your guiding hand on my shoulder will remain with me forever.

پدر ....دستان هدایتگر تو بر روی شانه های من تا ابد با من خواهد بود

عیدتون مبارک عزیزان


........ آمدم غوغا کنم امشب سکوت خانه را ....... دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387


آمدم غوغا کنم امشب سکوت خانه را

 

آمدم رسوا کنم رسواگر میخانه را

 

آمدم تا لحظه ای با دوست بنشینم دمی

 

آمدم عاشق کنم یکدم دل دیوانه را

 

با سلام خدمت همه شما عزیزانم :

اول از همه باید از شما خوبان تشکر کنم به خاطراینکه ، این مدت که زندگی یه جورایی به وفق مرادم نبود منو تنها نگذاشتین و همتون یه جورایی منو دلداری دادین باید بگم به همتون افتخار میکنم و از اینکه با شما همراهم به خودم می بالم ...

بانو این مدت درگیر مسائل روحی خودش بود نتونست بیاد اینجا با شما حرف بزنه و یا حتی براتون چیزای جدید بزاره ، شاید این مدت زندگی رو خیلی سخت گرفت ولی خودش فهمید که زندگی جریانیست مانند جریان رودخانه که در مسیر حرکت شاید با خیلی چیزا برخورد داشته باشه ولی هرگز از رفتن نا امید نمیشه یاد گرفت که صدای رودخونه بدون وجود سنگ و مانع ها زیبایی نداره و شنیدنی نیست ...

تا تلخی ها نباشن هیچ موقع مزهء شیرینی های زندگی رو نمیتونیم درک کنیم ...

آره یاد گرفتم زندگی با تمام سختی ها و تلخی هاش باز هم میتونه زیبا باشه ، منتها اون مائیم که باید زیبا ببینیم . یادمه یه روزی یه عزیزی بهم گفت میدونی چیه؟؟ گفتم چیه !!!

گفت : بعضی موقع ها بدترین اتفاقات زندگی بهترین چیزایی هستن که شاید ما لازم داشته باشیم. شاید اونموقع نتونستم درک کنم چی میگه !! ولی الآن میدونم .....

از همه عزیزانی که این مدت ناراحت شدن معذرت خواهی میکنم و از همتون تشکر میکنم که به فکر من بودین . این دنیا برام دنیایی زیبا ساخته ( منظورم همین دنیای مجازی هستش )

آخه بعد از آخرین پستی که گذاشتم ، میشه گفت شاید 14 ،15 روز قبل یکی از اقوام تصادف کردن و توی این حادثه متاسفانه خودش و همسرش و یکی از فرزندانش فوت شدن ...... نخواستم که باز شما رو ناراحت کنم ولی خیلیها ناراحت بودن و نخواستم تو فکر برن که بخوان بدونن قضیه چی بوده .....

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــی خیال .... بگذریم ... غیر از اینکه بتونم بگم خدا رحمتشون کنه کار دیگه ای از دستم بر نمیاد ............................

قربان همگی شما بانوی صحرا ... همون بانویی که دلش صحرایی بود ...

 از صحرا یاد گرفتم که چگونه با سختی ها کنار بیام .. شاید خیلی وقته که دیگه انتظار پا گذاشته رو دلم ....

نا امید نمی شم و بی صبرانه منتظر حضورش میمونم تا سیرابم کنه از عشق بارانی خودش ....

خدایا !! ای بزرگ پروردگار من ، ظهور آقام صاحب الزمان(عج) رو هر چه زودتر تعجیل بفرما .. آمین یا رب العالمین ......خداوندا باز آمدم ... مرا بنگر ....

 

آمدم تا با تمام هستی ام به سویت پرواز کنم،

 

آمدم تا وجودم غرق دریای وجودت شود،

 

آمدم تا مرا بیاموزی که فقیرم از هر آنچه که بتوانم به پاس بودنم تقدیمت کنم،

 

آمدم تا ستایشت کنم و زبانم از عظمت نامت به لکنت افتد،

 

آمدم تا در حیرت بودنم اشک بریزم،

 

آمدم تا سرودنم را نظاره کنم و رویشم را از هیچ به سوی شدن،

 

آمدم تا تنها برای تو آمده باشم، تا نوری شوم و خود را فراموش کنم،

 

آمدم تا دریابم بودنم از برای چه و که بوده! تا دریابم چه می خواهم،

 

دریابم که تو تنها و همه چیزی هستی که از بودن می خواهم..

تا دیداری دوباره خدا نگهدار ..... مواظب خودتون هم باشین ... راستی این دنیا ارزشی نداره ها.....


 

.......... مادر روحت شاد .......... جمعه دهم خرداد 1387

خوابيدي بدون لا لايي و قصه

بگير آسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه کابوس زمستون نمي بيني

ديگه از گلاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد که بري يا که بموني

................ بخواب مادر بخواب .............

سلام دوستان ....

راستش دیشب مادربزرگ یکی از عزیزانم فوت کرده ، خیلی ناراحت بودم گفتم بیام یکمی اینجا بنویسم هم یادی از اون عزیز کنم و هم خودم آروم بشم و هم با شما حرف بزنم از همتون می خوام برای شادی روح اون عزیز سفر کرده یه صلوات بفرستین هر کی هم دوست داشت فاتحه ای ختم کنه براش ... ممنونم ..

نکنه یادتون بره یه نفر اینجا همیشه یادتونه حتی اگه نبینینش

دلم برای همتون تنگ شده ... دلم گرفته است ....

بیاین با هم دعا کنیم :

معبودا از تو می خواهم ببخشایی گناه مردم صاحب خطا را ....

تو که میدونی من نمیتونم ، آخه اونقده غرق در گناهانم که نمیتونم سرمو بالا بگیرم ..

ببین ... نگام کن .. چهرم از خجالت سیاه سیاهه ...

ای خدا ... همه میگن تو بزرگی .. تو رحیمی .. تو قادری ..تو بخشاینده ای

پس ببخش همه را .. همه اونهایی که خطا کردن ، چه اونهایی که میشناسمشون .. چه اونهایی که نمیشناسمشون و فقط اسمشونو شنیدم و حتی تمام اونهایی که شاید فقط یه لحظه دیدمشون

خدایا بگذر از گناهان ما ... بگذر

............. مخصوصا .............

این مادر عزیز تازه سفر کرده رو مورد لطف و رحمت خودت قرار بده

او رو به حق این روزهای عزیزت همنشین با بانوی بزرگم فاطمه زهرا(س) قرار بده

آمین یا رب العالمین

خدايا وحشت تنهاييم کشت کسي با قصه ي من آشنا نيست

درين عالم ندارم همزباني   به صد اندوه مي نالم _روا نيست

 

شبم طي شد کسي بر در نکوبيد به بالينم چراغي کس نيفروخت

نيامد ماهتابم بر لب بام دلم از اين همه بيگانگي سوخت

 

به روي من نمي خندد اميدم شراب زندگي در ساغرم نيست

نه شعرم ميدهد تسکين به حالم به غير از اشک غم در دفترم نيست

 

بيا اي مرگ جانم بر لب آمد بيا در کلبه ام شوري بر انگيز

بيا شمعي به بالينم بيفروز بيا شمعي به تابوتم بياويز!

 

دلم در سينه کوبد سر به ديوار که اين مرگ است و بر ديوار ميزند مشت

بيا اي همزبان جاوداني که امشب وحشت تنهاييم کشت!!!!!!!!

............................


.............. بالاخره بعد از مدتها اومدم .............. پنجشنبه دوم خرداد 1387

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...............

خطوط زندگي در كف دستانم زود به انتها مي‌رسند زودتر از چروك‌هاي صورتم ، شايد نيمه دردناكش اينجاست كه حرفهايمان نگفته مي‌ماند ولی نيمه زيبايش اينكه تو هميشه مرا جوان به خاطر خواهي آورد ...

همانگونه رویایی ... همانگونه زیبا و غافل از اینکه عمر من سپری گشته !!.....

 مدت ها بود ...

سه چيز را تَرک کرده بودم

.......................... شعر ....

............................... ماه .....

................................ و تو را ...

امروز که به اجبار

.................. قلبم را ورق زدم

...................هنوز اولين سطر را نخوانده

....................تو را به خاطر آوردم

....................................و امواج دريا را ....

ولي نه ...!!

بايد تَرک کنم

...........هم شعر ....

................هم تو ....

..................و هم‌‌‌ همه ي شب هايي را که به ماه نگاه مي کردم

اما دریا نه !! امواجش را دوست دارم ... او را می پرستم ... نمی توانم او را ترک کنم ..............

.. او برایم مهد آرامش است ... مخاه !! مخاه که او را هم از من بگیری !...

................................آخر امواجش را دوست دارم .......

.............................................................. می دانی !؟

سلام دوستان ..... خواهران و برادران عزیزم ...

حال همگی که خوبه انشاا... ؟ خدا رو شکر ..  بزرگترین آرزوم سر سلامتی همه عزیزان و دوستانمه ....

می دونم این مدت خیلی بی معرفت شدم و به هیچ کدومتون سر نزدم ، شرمنده همتون هستم .. بابا یکمی هم مهربون باشین بد نمیشه ها ....

بهتون حق میدم .. راستش من دیگه مثل قبل زیاد وقت ندارم که هر روز بهتون سر بزنم .. ولی سعی میکنم حتما بیام پیشتون .. البته به شرطی که شما هم منو فراموش نکنین و ترکم نکنین ...

این مدت اتفاقات زیادی افتاده ... سعی میکنم از خوبهاش شروع کنم برسم به بدهاش ... خوب پس بخونین ..

اول از همه اینکه دلیل نبودنم .. به خاطر سر کار رفتنمه .. دیگه بانو خانوم وقت نداره ... وقتاش همه پر شده

میدونم الان همتون میگین .. به ما ربطی نداره .. باید برای ما هم وقت بزاری ... چشم ... حتما زحمت میدم .

دومی اینکه هوای شهرمون واقعا و وحشتناک گرم شده .. بابا خوش به حالتون شهرتون هوا خوبه مثل ما جنوبیا عذاب نمی کشین .. بعدش هم بگین جنوبیا الن و بلن ....

اتفاق بعدی اینکه متاسفانه تلوزیون خونمون به دار فانی پیوست و من نتونستم بر نامه این هفته گونبوک رو نگاه کنم و هنوزم تو غصم ... مخصوصا وقتی برام تعریف کردن که چی شده ...

این مدت که نبودم بیام پیشتون .. کسی برام دعا نکرد .. همش اتفاق بد داشتم ... بدترین اتفاق هم اینکه ..

نزدیک بود خودمم با تلویزیون برم ... حالا بماند کجا ... فهمیدین هم که بی خیال ..

باید بگم خدا بهم رحم کرد .. بابا شانس آوردم یارو ترمز زده بود و به من زد ... وگرنه نمیدونم چی می شد ..

بالاخره با چند تا جراحت کوچولو ختم به خیر شد و جالبیش این بود که یارو تا دید من چیزیم نیست ...

فرار کرد ... میدونم اگه چیز چیز اینجا رو بخونه میگه .. خوب چیز بوده دیگه .. حالا کدوم چیز نمیدونم ؟

بی خیال دلتون گرفت میدونم ... امروز تولد یکی از دوستان بود .. منم بهش تبریک میگم ...

حقیقتش دو روز دیگم دعوتم برای جشن تولد دختر داداشم .. خدا کنه این خوشی پایان تمام اتفاقات بدی باشه که داشتم ...... انشاا...

ولی بدترین اتفاق اینکه این مدت از همتون بی خبر بودم ... خوشحالم که همه خوبین ....

و یه نکته پایانی اینکه .. بعضی ها فکر کردن بانو مجرده ... باید عرض کنم ... اشتباه فکر کردین بانو ازدواج کرده و به خاطر همینم شده بانو .... وگرنه می شد دختر صحرا ... هر چند هستم ولی بانو را بیشتر پسندیدم ..

راستی برای تک تک شما عزیزان آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگیتون رو دارم .. مخصوصا اونایی که این روزا دارن امتحان پایانی میدن ... در آخر هم یه نامه ....... بخونین ....

نامه ای از .....................!!!؟

از وقتي مرده ام

 دلتنگي هايم چند برابر شده

 .......................يادت هست؟

 حتي آن روزها که تمام ثانيه هايش را

 براي با تو بودن خرج مي کردم

 ............................ و آرام و بي صدا مي گفتم :

 ...................................................................«دلتنگم».

 و اين دلتنگي لعنتي هيچگاه رهايم نکرد تا لحظه مرگ

 .........«دوستت دارم »

 .................... اين شيرين ترين کلمه ايست

 .....................که در اين مکان عجيب و غريب برايت مي نويسم.

 وقتي تازه زير خاکي شدم

 قديمي ترها تشر مي زدند

 ...................که چرا هنوز به آن بالاها فکر مي کني؟

 ..... در اينجا انديشيدن به آن بالاها

 ...................چندان خوشآيند نيست.

 هنوز موريانه ها به چشمانم نرسيده اند

 مي داني ؟

 ........گوشت را بيار....

 .............من نگران قلبم هستم

 .............. اگر آن را هم بخورند

 ....................................ديگر با کجاي وجودم بايد دوستت داشته باشم؟

 شب سوم بعد از مرگم

 .............. آمدم به خوابت تا همين را بگويم

 .............. اما جيغ زدي واز خواب پريدي

 نفهميدم چرا

 تا اين حد وحشت کردي و ترسيدي ؟

 ...........اما ببين..

 ..............به خدا من همان دیوانه سابقم

 ......................................... فقط...

 .............................................. فقط...

 .................................................. کمي مٌرده ام!!!!!!!!!!

 ........................................................... همين .

با آرزوی بهترینها برای همه شما عزیزان ...... شاد باشید و پیروز ... تا دفعه بعد خدا نگهدار ...

راستی فراموش نکنین مواظب خودتون باشین .. بای بای ...


..... گاه می گیرد دلم راهی به صحرا می شوم .... چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387



سلام دوستان ........ امروز فقط میخام این شعر رو بزارم اینجا ... چون خیلی قشنگ و زیبا بود برام .. امیدوارم شما هم راضی باشید ..
شعر از عمید رضا مشایخی هستش

گلگشت
 
گاه ميگيرد دلم راهي به صحرا ميشوم
همسفر با بادها د ر بين گلها مي شوم
خسته ام از زندگي از قيل و قال شهرها
ميروم دور از هيا هوهاي دنيا مي شوم
مينشينم در ميان پونه ها، بابونه ها
نيستم تنها در آنجا بينشان ما مي شوم
نم نمك باران اگر ياري كند با اشك من
با غزل خوانی بلبلها هم آوا مي شوم
غنچه اي ميگفت منهم گردهاي خويش را
در ترنم هاي باران شسته و وا مي شوم
آه در انبوه مردم باز مي گردم ولي
باز هم افسرده و خاموش و تنها مي شوم
قطره اي رنجور هستم حسرتم دريا شدن
خوب من باران بگو با من كه دريا مي شوم
خوب من باران بگو .................
 
امیدوارم که از شعر راضی بوده باشید ... قربان همگی شما
....... بانوی صحرا ......
موفق باشید و پیروز .. تا بعد بای ..



 

........... مسافر کویر تمنا ....... جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

سلام دوستان .....

بازم فقط میخام بگم منو ببخشید چون دیر به دیر آپ میکنم ............


پر میکنم سبوی خیالم را

.........................چشمانم را

از چشمه سار زلال روی تو ای یار

..............امشب می خواهم

..................در خوابم

................. مسافر کویر تمنایت باشم

بار الهی

لبريزم كن از آنچه هستي ، اما درگيرم نكن با شبهايي كه، خالي از لطف توست ، چون اسيرم ! اسير محبت تو اي تارو پود نگاهم ، اي هستي وجودم ، اي نگاه تو آبروي چشمهاي بارانيم ، ای وصف بي پايان در شعرهاي ناگفته ام كه واژه هايم را از موج دريا به ساحل آرامش مي رساني ، اي كه نامت بهترين است ............

 و هميشه.................

بهترين ها را در تلاطم پر تپش اقيانوس ؛ رها مي كني  ... تا خود را به كنج آرامش وصل كنند و نگاهشان به جاده هاي پر پيچ وخم بي انتها بماند .تنهايم مگذار ......كه بي تو هيچم...

ای خدا .. چگونه از اعماق دل تو را فریاد زنم و بخوانمت با عشق که آرام گیرم ... اینگونه شد که دلم هوای صحرایت را کرد .. همانجا که فقط من باشم و تو باشی و سکوت تا بتوانم فریاد بر آورم و تو را بخوانم ...

آری شاید فقط صحرا بتواند یاری رسانم باشد .. پس اینگونه فریاد می زنم در دل صحرا  و تو را می خوانم .. ای یگانه ای معبود ......

اگر روزی از روی غفلت و نادانی فراموشت کردم .. مرا آنی به خودم وا مگذار ... خدایا مرا .. بنده سرا پا گناه کارت را مشمول رحمت و مغفرتت قرار بده ... چون غیر تو او را پناهی نیست .......................


ای پناه دهنده ی بی پناهان

در رؤياهايم هميشه تو را می بینم

در تمامی كوچه پس كوچه هاي دلم

و همیشه ....

سرشار از عطر دل انگيز بارانم

............

اما باز هم من ، بي هيچ رؤيا

در اوج صحرایی ترین ، صحرا

چشم به امید باران رحمت تو دارم

خدایا باران رحمتت را بباران بر این دل صحرایی تا شکوفا شود دوباره در آن گلهای بهاری..............

عزیزان از همه التماس دعا دارم ... اگه از متن خوشتون اومد و دلتون رو دریایی کرد حتما برای فرج آقا دعا کنین و یه صلوات هم بفرستید ....

راستی بزارین تا یادم نرفته اینو بگم که......... به علت اینکه شارژ اینترنتم رو به اتمام هستش ... اگه نتونستم بیام پیشتون ناراحت نشین ... ولی حتما میام .. البته بعد از شارژ دوباره ........شاد باشید و همیشه پیروز .......فراموش نکنید که اگر تنها ترین تنهایان شوم .... باز هم خدا هست ...

قربان همگی شما بانوی صحرا ........................


 

..... ترنمی از باران عشق خدا....... یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

سلام .....

میدونم خیلی وقته که نیومدم چیزی بنویسم اینجا .... حقیقتا شرمنده همه شما عزیزان هستم که به من سر زدین و منو تنها نگذاشتین ... تو فکر بودم و با خودم میگفتم این دنیای مجازی هم عجب دنیاییه ... من با اینکه هیچکدوم از شماها رو ندیدم و شما هم منو ندیدین ...ولی چقدر دلهامون به هم نزدیک شده ... حتی بیشتر از اونهایی که می شناسی مشون و روزانه شاید چندیدن بار هم ببینیمشون و چقدر صمیمانه با هم ارتباط برقرار میکنیم ... البته بعضی ها هم یکمی خورده شیشه دارن .. ولی میشه بی خیالش شد ...

ولی خودمونیما عجب چیزی ساختن این پدید آورندگان قرن 21 ...........

گفتم قرن یاد اون اتفاق بچه بخورمت افتادم ... که چقدر فجیع و ناراحت کننده بود ... یه بار دیگه از دوستان معذرت خواهی میکنم بابت اون قضیه و اگه ناراحتشون کردم ..

منو ببخشن ... به قول همه شماها اونها انسان نیستند و در کل حیوانند در ظاهر انسان ..... بی خیال .... امروز همچین دلم خواست حرف بزنم اونم دور از واژه ها و کلمات زیبا ... می خوام ساده حرف بزنم ... بی ریا .. بگم ...................

خدا چقدر غریبی رو زمین !!........چقدر!!!............................

چند روز پیش یه چیزی دیدم دلم میخاد براتون تعریف کنم ... خیلی منو تو فکر برد و خیلی هم ناراحت شدم ... ولی خیلی درس گرفتم ازش ...

وقتی رفتم توی یک مغازه تا خرید کنم .. یه بابای پیری دیدم که عصا دستش بود ... منتظر بود تا مغازه دار جنساشو براش بیاره ... همینجور داشت با اون آقا هم حرف میزد ... اونم نصیحت وار .. منم گوش میدادم ... بهش میگفت پسرم تو قدر جوونیتو بدون .. من که دیگه ازم گذشت ... هر چی هم غصه بخورم دیگه برام فایده نداره ..

وقتی خوب نگاش کردم دیدم داره اشک میریزه ... خیلی دلم گرفت و ناراحت شدم ..

بعد همینجوری که گریه میکرد .. شروع کرد به خوندن یه بیت شعر .. منم منتظر و سرا پا گوش بودم ... ولی خیلی گریه کرد وقتی این شعر و خوند ... حتی من اشکم در اومد ............................................

شبهای دراز بی عبادت چه کنم

تنم به گنه کرده عادت چه کنم

مردان همه گویند که خدا می بخشد

گر خدا می بخشد ز خجالت چه کنم

نمیدونم درست نوشته باشمش یا نه ولی خیلی منو تو فکر برد و با خودم گفتم چرا؟

چرا تا الان که میتونیم ... خودمونو نسازیم ... مایی که خبر از چند ثانیه دیگه مون هم نداریم ... خدایا همه بندگانت رو مورد عفو و بخشش خودت قرار بده ... تو خودت گفتی که من ارحم الراحمینم ... ما همه محتاج رحمت توئیم ....

اگر با کلمات دعا میکنی ... واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن .... وقتی دعا میکنی از ته دل با او سخن بگو ... به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی ....

پس راحت و ساده سخن بگو و بگذار تا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید ................

امروز هم دل صحرایی من با ترنمی از باران عشق خدا سیراب شد .. دعا میکنم باران عشق همواره بر دلهای قشنگتون بباره ...

این روزا بچه داداشم مریضه .. از همتون التماس دعا دارم ....................

قربان همه شما بانوی صحرا ...................................................


بعضی وقتا توی زندگی آدم باید دل به دریا بزنه. مثل اینجا که باید پاچه ها رو بزنی بالا و بری توی آب و یک ساعتی رو قدم بزنی تا حالت جا بیاد!

مکان: ساحل بوستان غدیر، بندرعباس.

در فکر تو

 مثل دریایی

همنشین با تن تف دیده یک

 ...........................ساحل دور

 .......................با تو بودن زیباست

مثل نوری در شب

آسمانی که در اندیشه تو

 ..................نم نمک میبارد

 .....................و سرودی زیبا

 .......روی یک برگ خراشیده ذهن

  ....................................تا ابد میماند

با تو بودن زیباست

 ...........چون گلی در مرداب

 ........و غزل خوانی یک بلبل مست

 .....................با نسیم خنک فصل بهار

تو همان قطره باران خدایی که شبی

بر تن خسته و رنجور عطش

 ....باریدی

 .....مثل گلهای بلورین افق

  .................با تو بودن زیباست



...... قلبم کاروانسرایی ست در دل صحرا شنبه سی و یکم فروردین 1387


سلام امروز قصه دل کاروانسرایی منو بخون .. ارزش خوندنشو داره .. مطمئن باش ...

قلبم کاروانسرایی قدیمی است در دل صحرا .من نبودم که این کاروانسرابود. پی اش را من نکندم بنایش را من بالا نبردم دیوارش را من نچیدم.من که آمدم او ساخته بود و پرداخته و دیدم که هزارحجره دارد و از هر حجره قندیلی آویزان که روشن بودومی سوخت.از روغنی که نامش عشق بود.
قلبم کاروانسرایی قدیمی است در دل صحرا . من اما صاحبش نیستم.صاحب این کاروانسرا هم اوست.کلیدش را به من نمی دهد درها را خودش می بندد خودش باز می کند اختیار داریش با اوست. اجازه ی همه چیز با اوست .
قلبم کاروانسرایی قدیمی است.همه می آیند و می روندو هیچ
کس نمی ماند.هیچ کس نمی تواند بماند چون که مسافر خانه جای ماندن نیست.می روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی ماند.
کاش قلبم خانه بود خانه ای کوچک و کسی می آمد و مقیم می شد. می آمد و می ماند وزندگی می کرد.سال های سال شاید. هر بار که مسافری می آید کاروانسرا را چراغان می کنم و روغن دان قندیل ها را پر از عشق.هر بار دل می بندم وهر بار فراموش می کنم که مسافر برای رفتن آمده است.


نمی گذارد. نمی گذارد که درنگ هیچ مسافری طولانی شود.بیرونش می برد بیرونش می کند.ومن هر بار در کاروانسرای قلبم می گریم. غیور است و چشم دیدن هیچ مسافری را ندارد.همه جا را برای خودش می خواهد همه ی حجره هارا خالی خالی!!!


و روزی که دیگر هیچ کس در کاروانسرا نباشد او داخل می شود با صلابت و سنگین و سخت.آن روز دیوارها فرو خواهند ریخت و قندیل ها آتش خواهند گرفت و آن روز که او تنهامهمان مقیم من باشد کاروانسرا ویران خواهد شد . آن روز دیگرنه قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی...........!!!!

به امید روزی که حجره های دلتان پر از مسافر باشد و قندیلهای آویز آن پر از روغن عشق .. کاروانسرای صحرایی دلم پذیرای حضور پر مهر و محبت شما حتی برای دقایقی است .... من عمریست به این گونه تنها ماندن عادت دارم .. آخر او صاحب این دلم است و اختیار دارش .... برای دلهاتون بهترین آرزو ها رو دارم .. الهی قندیل دلتون همیشه پر روغن باشه .. با نظرات قشنگتون قندیلهای دل من رو هم پر روغن کنید ...

تا دیداری دوباره بدرود ..

 

» .... محبوبهء شب ....
» مهربانم نامهربانی را هم ....
» بانوی سنگ
» بانوی عشق
» بگو عاشقی تا سلامت کنم
» بانوی جنگل
» بانوی مهتاب
» مطالب توپ و خنده دار
» کبوتر ناز من
» صنوبر
» پاتق بچه های با مرام و لوتی
» امیدت به خدا باشه
» اسیر نگاه تو (1)
» اسیر نگاه تو (2)
» مشکی رنگ عشقه
» رویای بی انتها
» ساده دل
» هکر من 3000
» چشمهایم برای تو
» آفتاب ایرانی
» چشمان ابری
» نغمه درد
» سکوت دل
» لبخند یادت نره
» بادی از سرزمین تنهایی
» صدای گریه
» در امتداد شب
» ستاره سهیل
» قاصدکای پشت در ...
» آسمون ریسمون (نکته دان)
» چیز چیز چیز (جایگاه خنده)
» داستانکهای سید
» زمستونه
» هلو سعد
» دختر پاییز ... پاییز زیبا
» DeSpErAdO
» لطفا با کفش وارد نشوید
» تنهایی
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme

Bahar-20

Best Cod Music

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ: